گذشته را رها کردمدر دفترهای کاهی شعرمروی مقوای برقی رسم و هندسهدر حال و هوای مشق شبو صدای جیر جیر کفش نوی معلممگذشته را رها کردمدر باغچه ای سیرابدر بوی آب روی خاکو آنهمه درخت نارنج و توتکه مهمان مهربانی هر روز مادر بودگذشته را رها کردمدر تمام عشق های زودگذرکه همیشه آخرین بودند ،و نبودند...در بُغض ها و خنده هادر تلخی و شیرینی ها در ترنُم های سلامو اندیشۀ تلخ خداحافظیگذشته را در شاخه گلی نسترن که چیدنشان شبها، پسران را دیوانه می کرد از یاد زدودمخاطراتم را زیر دیواریکه پیچکهای یاس سفید رادر عطرینه هایش سرشار می کردبه خاک سپردمو گذشته را در پیوندیکه قرار بر ابدیت داشتاما تا دورها نپائید،به دست باد سپردم...از آن پس زندگی را یافتم .در شادی ، در عشق در نگاه مهربان فرزندم ،و چه زیبا بود ...نسرین مولا/ دوم خرداد 1387
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۴۰۱ساعت 2:51  توسط نسرین
|
برچسب:
نویسنده: غزل میرزاده
تاريخ: يکشنبه
17 مهر
1401 ساعت: 22:46